تبلیغات
فرهنگ و ادب - شاعر آزادی
فرهنگ و ادب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 مهر 1388 توسط سروش | نظرات ()

احمد شاملو

Shamlou01.jpg

احمد شاملو، شاعر، نویسنده، مترجم، روزنامه‌نگار، محقق و ادیب ایرانی. زادروز: (۱۳۰۴ خورشیدی) در تهران. احمد شاملو در روز (۱۳۷۹ خورشیدی) در کرج (شهرک فردیس) درگذشت.

اظهارنظرهای جنجالی شاملو

فردوسی

  • «اگر فردوسی اشتباه‌ کرده‌ یا ریگى‌ به‌کفش‌ داشته‌ و اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را به‌ آن‌ صورت‌؛ جازده‌، حتا طبقه‌ى‌ تحصیل‌ کرده‌ و مشتاق‌ حقیقت‌ ما نیز حکم‌ او را مثل‌ وحى‌ منزل‌ پذیرفته‌اند. من‌ موضوع‌ قضاوت‌ نادرست‌ درباره‌ى‌ نهضت‌ تصوف‌ یا اسطوره‌ى‌ ضحاک‌ را به‌عنوان‌ دو نمونه‌ى‌ تاریخی‌ مطرح‌ کردم‌ تا به‌ شما دوستان‌ عزیز نشان‌ بدهم‌ که‌ حقیقت‌ چه‌قدر آسیب‌پذیر است‌. این‌ نمونه‌ها را آوردم‌ تا آگاه‌ باشید چه‌ حرام‌زادگانی‌ بر سر راه‌ قضاوت‌ها و برداشت‌هاى‌ ما نشسته‌اند».
    • سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا

انوشیروان

  • «انوشیروان عادل این‌ حرام‌زاده‌ى‌ آدم‌خوار با روحانیان‌ مواضعه‌ کرده‌ که‌ اگر او را به‌جاى‌ برادرانش‌ به‌ سلطنت‌ رسانند ریشه‌ى‌ مزدکیان‌ را براندازد».
    • سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا

موسیقی سنتی

  • «موسیقی سنتی , عرعر خری است که در چاه تاریخ پیچیده و به گوش ما رسیده است».
    • سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا

عرفان

  • «من از عرفان سر در نمی‌آورم اما تا آن جا كه دیده‌ام و خوانده‌ام عرفا خودشان هم نمی‌دانند منظور عرضشان چیست . من و آنها با دو زبان مختلف اختلاط می‌كنیم كه ظاهرا كلماتش یکی است».

 سهراب سپهری

  • پرسش: «آقای شاملو، از فروغ و سهراب شعر كدام یکی بیشتر به دلتان می‌نشیند؟»
    • پاسخ: «فروغ. چون عرفان سهراب را باور نمی‌كنم.»
  • پرسش: «زبان سپهری برای مردم دلپذیرتر است. اما مثل این‌كه شما با زبان سهراب زیاد موافق نیستید و حتا یك جایی گفته‌اید آبتان باهم به یك جو نمی‌رود.»
    • پاسخ: «ولی من با "زبان" سهراب اشكالی ندارم. چون او و فروغ را از این لحاظ در عرض هم می‌گذارم. مشكل من و سهراب، دنیایی است كه او از آن صحبت می‌كند. من دنیای او را درك نمی‌كنم. بهشت او اصلا از جنس جهنم من نیست. ببین: تو حتا وقتی كه تا خرخره لمبانده باشی هم می‌توانی معنی حرف مرا كه می‌گویم «گرسنه‌ام» بفهمی. چون سیری تو و گرسنگی من از یك جنس است منتها در دو جهت. من اگر غذای كافی بخورم حالت الان تو را درك می‌كنم و تو اگر تا چند ساعت دیگر چیزی نخوری معنی حرف مرا. اما من اگر خودم را تكه پاره هم بكنم نمی‌فهمم جغرافیای شعر سپهری كجا است.»
    • مصاحبه [۲]

انقلاب اسلامی ایران

  • «انگل‌ها به جهل و تعصب توده دامن می‌زنند. فاشیسمی جانشین فاشیسمی دیگر می‌شود که قالبش یکی است، شکلش یکی است، عملکردش یکی است. چماق و تپانچه‌اش یکی است. چماق و تپانچه و زندانش همان است فقط بهانه‌هایش فرق می‌کند. هر بار حرکتی در جامعه صورت گرفته که ظاهرش تغییراتی بنیادی را نوید داده ولی در نهایت امر حاصلی جز این به بار نیامده است که جلادی به جای جلادی و جاهلی به کرسی جاهلی بنشیند یا سفاکی تازه جانشین سفاکی پیشین شود. هر فردی که حس کند از آن «امیدواری سفیهانه به بهانه‌ی تغییرات بنیادی» کلاه بوقی گشادی برای سرش ساخته بوده‌اند می‌تواند به حافظهٔ مشترک توده‌ها رجوع کند و برای بیان نهایت سرخوردگی خود این کنایه را بیرون بکشد».
    • مصاحبه‌ی با مسعود بهنود سردبیر مجله‌ی «تهران مصور» - اردیبهشت ۱۳۵۸[۳]

مردم

  • «من‌ نمى‌گویم‌ توده‌ى‌ ملت‌ ما قاصراست‌ یا مقصر، ولی تاریخ‌ ما نشان‌ مى‌دهد که‌ این‌ توده‌ حافظه‌ى‌ تاریخی‌ ندارد. حافظه‌ى‌ دست‌جمعى‌ ندارد، هیچ‌گاه‌ از تجربیات‌ عینی اجتماعی‌اش‌ چیزى‌ نیاموخته‌ و هیچ‌گاه‌ از آن‌ بهره‌‌ای نگرفته‌ است‌ و درنتیجه‌ هر جا کارد به‌ استخوانش‌ رسیده‌، به‌ پهلو غلتیده‌، از ابتذالی‌ به‌ ابتذال‌ دیگر ـ و این‌ حرکت‌ عرضى‌ را حرکتى‌ درجهت‌ پیشرفت‌ انگاشته‌، خودش‌ را فریفته.‌»
    • سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا
  • منوچهر آتشی، شاعر و منتقد، در باره‌ٔ نگاه شاملو به توده‌ٔ مردم می‌نویسد: «مى‌گویم كشورى به ازهم گسیختگى، بزرگى و پهناورى ایران جاى جنگ چریکى نیست. این کشور آن قدر بزرگ است كه اگر یك چریک زد به کوه باید آن‌قدر همان‌جا بماند تا بمیرد و تازه چریک‌هاى ما روشنفکرانی بودند که هیچ چیز از زندگى مردم واقعى نمى‌دانستند و انقلاب‌ها نشان داده است آن‌ها که فرار کردند از میدان روشنفکران بودند و هرکس که مقابل هجوم ماند و انقلاب را به پیش برد توده مردم بودند. اما نگاه شاملو به توده مردم این است که مردم همان بقال‌ها و دوغ‌فروش‌هاى سرگذر هستند و این‌ها شعر مرا نمى‌فهمند و یك روشنفکر باید این را به آن‌ها بفهماند. به نظر شما این توهین به مردم نیست»؟
    • منوچهر آتشی، گفت وگو با عنوان: وظیفه شعر عوض كردن جهان نیست در روزنامه شرق، دوشنبه ۱۴ دى ۱۳۸۳، صفحه ادبیات [۴]

دارای منبع

  • «امروز به‌خاطر نمی‌آورم که دقیقأ چه‌چیز مرا بدین کار برانگیخت، اما هرچه بود، ضبط کلماتی را که «مورد استعمال عوام» بود کم و بیش از همان تاریخ آغاز کردم، و البته بی‌هیچ ضابطه‌ای در کار و بدون دراختیار داشتن ِهیچ‌گونه معیار و محکی برای تشخیص. اما نفس عمل «یادداشت‌کردن» عادت شد.»
    • کتاب کوچه، جلد اول، پیش‌گفتار/ ۲۷ مردادماه ۱۳۵۷
  • «بلندگوهای رژیم سابق از شاهنامه به‌عنوان حماسه ملی ایران نام می‌برد، حال آن‌که از ملت ایران خبری نیست و اگر هست همه‌جا مفاهیم وطن و ملت را در کلمه شاه متجلی می‌کردند.»
    • سخنرانی در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا/ ۱۳۶۹ شمسی
  • «به‌راستی کیست این قلندر یک‌لاقبای کفرگو که در تاریک‌ترین ادوار سلطهٔ ریاکاران زهدفروش، در نهاربازار زاهدنمایان و در عصری که حتی جلادان ِ آدمی‌خوار ِ مغروری چون امیرمبارزالدین و پسرش شاه‌شجاع بنیان حکومت آن‌چنانی خود را بر حدزدن و خم‌شکستن و نهی از منکر و غزوات مذهبی نهاده‌اند، یک‌تنه وعدهٔ رستاخیز را انکار می‌کند، خدا را عاشق و شیطان را عقل می‌خواند.»
  • «زبان‌شناسی یک علم است و علم را جز از طریق پرداختن مستقیم به آن نمی‌شود آموخت، اما شاعری امری شهودی است و چون آموختنی نیست، در چارچوب‌های عبوس علم، احساس نفس‌تنگی می‌کند. با این‌همه سر و کار شاعر با زبان است که ناگزیر باید آموخت و اگر شاعر از آموختن آن بگریزد، امر شاعریش مختل می‌شود و در آن به توفیق دست پیدا نمی‌کند.»
    • یک‌هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی - انشارات مروارید ۱۳۷۳
  • «کیست این آشنای ِ ناشناس‌مانده که چنین رو در رو با قدرت ابلیسی شیخان روزگار دلیری می‌کند؟»
  • «مردی به شیدایی، عاشق زبان مادری خویش‌ام. زبانی که در طول قرن‌ها و قرن‌ها، ملتی پرمایه، رنج و شادی خود را بدان سروده‌است. زبانی ترکیبی و پیوندی، که به‌هر معجزتی در قلمرو کلام و اندیشه راه می‌دهد.»
    • یک‌هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی - انشارات مروارید ۱۳۷۳
  • «ماجرای انوشیروان را همه می‌دانند. این حرام‌زاده آدم‌خوار با روحانیان مواضعه کرده که اگر او را به‌جای برادرش به‌سلطنت رسانند ریشه مزدکیان را براندازد.»
    • سخنرانی در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا/ ۱۳۶۹ شمسی
  • «ما کاری با مسیحیت مسخره‌ای که پاپ‌ها و کشیش‌ها و واتیکان سرهم بسته‌اند، نداریم اما در تحلیل فلسفی اسطوره‌ای مسیح به این استنباط بسیار بسیار زیبا می‌رسیم که انسان و خدا به‌خاطر یک‌دیگر درد می‌کشند، تحمل شکنجه می‌کنند و سرانجام برای خاطر یک‌دیگر فدا می‌شوند.»
    • سخنرانی در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا/ ۱۳۶۹ شمسی
  • «من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لر ِ بلوچ ِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی ِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بل‌که بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد، نه لالایی.»
    • هدف شعر تغییر بنیادی جهان است/ احمد شاملو

سخنرانی شاملو درباره فردوسی

  • «برای مبارزه با جهل وتعصب، بایستی باورها و اعتقادات مردم را تغییر داد و یکی از آنها باور غلطی است که ما به «شاهنامه» پیدا کرده‌ایم. شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست ... فردوسی، هم‌نژادپرست و فئودال بود و کاری که در شاهنامه کرده‌است عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش...»
    • کیهان سلطنت طلب،چاپ لندن،شماره ۲۹۹،مورخ ۶/۲/۱۳۶۹

سخنرانی شاملو درباره حافظ

  • «... عظمت حافظ در طرز تفکر اوست، ... من به دلایل بسیاری، حافظ را ضد «جبر» می‌دانم،در این صورت اگر در پاره‌ای از ابیاتش می‌بینم که خطاب به زاهد می‌گوید؛ از ازل خدا مرا گناهکار خلق کرده، شک نیست می‌خواهد منطق جبری آن حضرت را گرزوار به کله‌اش بکوبد...»
    • روزنامه کیهان،مورخ ۲/۲/۱۳۵۰
  • «افق او (حافظ) از افق بسیاری شاعران متوسط روزگار ما نیز محدودتر بوده‌است... شاید بتوان ادعا کرد که می‌توان در پرمایه‌ترین اشعار شاعری چون الیوت چنان غوطه خورد که شناگری ماهر در گردابی هایل، اما هرگز نمی‌توان درباره حافظ این چنین ادعا کرد.»
    • مجله فردوسی،شماره ۷۵۷،مورخ ۱۳/۱/۱۳۴۵

درباره شاملو

  • «این را به یقین می‌گویم که «بامداد» از مرگ تواناتر است. صبح را مرگ خاموش نمی‌تواند کرد. غیبت شبانه‌اش، تنها فرصتی است کوتاه که در اعماق ظلمت تا فردا منتظر بمانیم اندیشناک، که دنیا بی روشنی او چه ملال‌انگیز است!»
    • جواد مجابی، مؤلف کتاب «شناخت‌نامهٔ شاملو» به‌مناسبت بزرگداشت احمد شاملو در لندن
  • «شاملو حماسه‌پرداز انسان پویا و مقاوم و مهربان این سرزمین است. شاعر این مردم خاموش اما بیناست که فرهنگ و بصیرت‌اش را در شعر و اسطوره از دستبرد یورش‌گران تاریخ ایمن داشته‌است. او با اعتلای زبان ادبی مکتوب در شعرش، هوشمندانه به ضرورت گسترش طبیعی این زبان ادبی به مدد زبان جاری مردم آگاهی یافت و شعرش را با ژرف‌کاوی در طول و عرض زبان فارسی، تا حد اعجاز آفرینش‌گری، ترکیب تقلیدناپذیری بخشید.»
    • جواد مجابی، مؤلف کتاب «شناخت‌نامهٔ شاملو» به‌مناسبت بزرگداشت احمد شاملو در لندن
  • «شعر منثور یا سپید که هنوز هم فقط و فقط در شاملو و کارهای او قابل مطالعه‌است، شعری است که می‌کوشد موسیقی بیرون شعر را به‌یک سوی نهد و چندان از موسیقی معنوی و گاه موسیقی کناری کمک بگیرد که ضعف خود را از لحاظ نداشتن موسیقی بیرونی، جبران کند. اما از توفیق این‌گونه شعر، به جز در کارهای درخشانی از احمد شاملو، هنوز مورد تردید است.»